تاريخ : چهارشنبه بیستم دی 1391 | 5:44 | نویسنده : احمد حسینی فهرجی

پست ثابت

با سلام خدمت همه دوستان 

روانشناسی علمی است که در شاخه علوم انسانی قرار می گیرد و منبع روان شناسی دانشگاهی ما در حال حاضر عمدتا یا بگوییم کلا از غرب گرفته شده و همین مطلب باعث شده جدای از اشتراکاتی که با دین اسلام دارد در جاهای دیگری با هم اختلاف داشته باشند 

اگر شما پیش روانشناسی بروید که حرفی مخالف اسلام بزند آیا حرف او را قبول می کنید یا نظر اسلام را ؟

و اصلا به نظر شما دستورات اسلامی در زمینه انسان شناسی بهتر می تواند کمکمان کند یا علم روان شناسی جدید ؟

من را متهم نکنید به اینکه روان شناسی را مقابل اسلام قرار دادم این دغدغه ای است بخاطر اینکه دیده ام گاهی روان شناسان به بعضی گناهان امر کرده اند مثلا استمناء در روان شناسی در خیلی موارد اصلا بد شمرده نمی شود اما در اسلام به شدت از آن نهی شده


پیامبر اکرم(ص):با دارایی خود نمی توانید دل مردم را به دست بیاورید، پس دلشان را با اخلاق (نیک) به دست آورید



تاريخ : سه شنبه بیست و ششم دی 1391 | 10:38 | نویسنده : احمد حسینی فهرجی

مقدمه

ازدواج تقريبا اساس تشكيل خانواده و مبناي سازمان اجتماعي هر كشوري است. اهميت پيمان زناشوئي باعث شده است تا زناشوئي رسمي تحت نظارت و مراقبت قانون در آيد. با گذشت زمان در انتخاب همسر تغيراتي بوجود آمده است. در زمان ما آزادي بيشتري به جوانان داده مي شود تا خودشان همسر انتخاب كنند. همچنين زنان نيز از حقوق جديدي برخوردارند و در طرز فكر نسل جوان در انتخاب همسر تحولاتي صورت گرفته است . اما به علل گوناگون ازدواج جوانان ما دچار بحران شده است اين بحران سبب خواهد شد طي سالهاي 1378 تا 1388 حداقل يك ميليون و دويست هزار دختر با وجود ميل به ازدواج شانس آن را نداشته باشند.(اكبري،1385،ص 391)

هر پسر و دختري كه به سن رشد و بلوغ مي رسند بزرگترين آرزويشان اين است كه ازدواج كنند. با تاسيس زندگي مشترك زناشوئي ، استقلال و آزادي بيشتري بدست آورند ،يار و مونس مهربان و محرم رازي داشته باشند آغاز زندگي سعادتمندانه خويش را از زمان ازدواج حساب مي كنند و برايش جشن مي گيرند.(اميني،1376،ص 9)

نياز به همسر و تشكيل خانواده ،يك نياز فطري و غريزي است كه خانواده از روي حكمت ،اين نياز مقدس و شديد را در وجود انسان قرار داده است و در فصل مخصوص خود ،سر بر مي آورد و طلب مي كند. اگر به موقع و به طور صحيح ،به اين نياز پاسخ داده شود و خواهشش بر آورده گردد،مسير طبيعي خود را طي مي كند و به كمال مي رسد و انسان را به كمال مي رساند،و اگر به تاخير انداخته شود ،و يا به طور غير صحيح و غير طبيعي به آن جواب داده شود ،از مسير طبيعي خود منحرف شده  و طغيان مي كند هم خود فاسد مي گردد و هم آدمي را فاسد مي گرداند.(مظاهري،1376،ص22)

ازدواج اگر پيش از موقع صورت گيرد به عروسك بازي تبديل مي شود. اگر هم دير شود،مشكلاتي ديگر رخ ميدهد در آن صورت ما سخت گيري خواهيم كرد. هر چيزي اندازه دارد،سن اندازه دارد، دقت در انتخاب هم اندازه دارد قانون اساسي ايران سن 18 سالگي را مناسب اين مملكت انتخاب كرده است.(مجد،1384،ص 494)

تعريف ازدواج

ازدواج مصدر ثلاثي مزيد از باب افتعال و زواج مصدر باب مفاعله است؛اين دو وا‍‍ژه در اصطلاح فقهي و قانوني،به معناي رابطه اي است حقوقي كه لازمه آن،جواز كامجويي بين زن و مرد مي باشد،چنان كه واژه نكاح نيز به همين معناست هر چند از نظر لغت، ازدواج به معناي متحد شدن دو انسان و نكاح به معناي همخوابگي آن دو مي باشد. نكاح و ازدواج به معناي حق همخوابگي و به وحدت رسيدن است،كه معنايي است لغوي و عقد عامل پيدايش اين حق است؛هر چند فقها و حقوقدانان در بسياري از موارد مقصودشان از نكاح و ازدواج عقد خاص مي باشد.(ابراهيمي،1377،صص 15-17)

هدف ازدواج

1-  نجات از سرگرداني و بي پناهي و تشكيل خانواده: دختر و پسري كه ازدواج نكرده اند بمنزله كبوتراني بي آشيانه هستند، كه بوسيله ازدواج خانه و آشيانه و پناهگاه مي يابند شريك در زندگي و مونس و محرم راز و غمخوار و مدافع و كمك بدست مي آورند.

2-  ارضاي غريزه جنسي: غريزه جنسي در وجود انسان غريزه بسيار نيرومند و ارزنده اي است. و به همين جهت نياز دارد به وجود همسري كه در يك محيط امن و آرامش،در مواقغ احتياج،از وجودش بهره بگيرد و لذت ببرد.تامين صحيح خواسته هاي غريزه جنسي يك نياز طبيعي است كه بايد اجابت شود و الا ممكن است پي آمد هاي بد رواني،جسماني و اجتماعي داشته باشد.

3-  توليد و تكثير نسل: بوسيله ازدواج انسان فرزند پيدا مي كند.وجود فرزند ثمره ازدواج و باعث تحكيم بنياد خانواده و آرامش و دلگرمي زن و شوهر مي باشد.(اميني،1376،ص17)

هدف غايي از ازدواج

از آنجايي كه هدف اصلي و غايي در ازدواج در فرهنگ و ارزشهاي اسلامي و مباني روانشناختي همسري، نيل به آرامش است و مسائلي همچون از تنهايي در آمدن،تشكيل خانواده مستقل،ارضاي غرايز طبيعي و فرزند آوري از نتايج قهري ازدواج است و نه هدف اصلي مي بايست معيارهاي انتخاب همسر به گونه اي باشد كه ما را به هدف غايي از ازدواج كه همانا استقرار در ساحل آرامش است نايل گرداند. هدف ازدواج رسيدن به آرامش است و بهترين زوج و مطلوب ترين همسر،كسي مي تواند باشد كه وجود و حضورش بيش از همه آرامشگر جان باشد.(افروز،1378،صص31-33)

اهميت ازدواج

ازدواج،يك نيازفطري و ضرورت حيات اجتماعي و بستر آرامش و رشد و شكوفايي وجود انسان است.(افروز،1387،ص1)

ترديدي نيست كه ازدواج و ميل به زناشوئي زن و مرد از غرايز اوليه نوع بشر است و هر انساني به صورت طبيعي علاقه مند به ازدواج و توليد مثل مي باشد؛به تعبير ديگر هر انساني درصدد است كه از طريق توليد مثل،حيات موقت و پايان پذير خويش را از طريق بقاي فرزند دائمي سازد در عين حال چگونگي بقاي نسل نيز براي وي از اهميت ويژه اي برخوردار است چون اينكه هر فرد بشر همانگونه كه به سلامت خويش مي انديشد،به سلامت فرزند خويش نيز اهتمام دارد و همانگونه كه به دنبال سعادت خويش است،سعادت فرزند خود را نيز مي خواهد زيرا در حقيقت فرزند خود را تداوم وجود خويش دانسته و سعادت وي را از سعادت خويش جدا نمي كند.(ابراهيمي،1377،ص19)

ساختار زير بنايي ازدواج

سه شرط اوليه براي ازدواج وجود دارد:

الف: فرد پيش از ازدواج بايد مراحل بلوغ جسمي و رواني و اجتماعي را گذرانده باشد.

ب: فرد بايد انگيزه ازدواج داشته باشد يعني او بايد بخواهد كه ازدواج كند اگر انگيزه اي براي ازدواج نباشد آن ازدواج تحميلي خواهد بود.

ج: فرد بايد از اطلاعات كار ساز سياري آگاه باشد اين اطلاعات در سه زمينه لازم است:

1-  او بايد نسبت به خودش ،توان ها و نقش هايش،ديد درستي داشته باشد،بايد بداند كه آيا شايسته همسري است يا خير.

2-  فرد بايد از جنس مقابل خود آگاهي داشته باشد.زن از مرد و مرد از زن بايد شناختي داشته باشند مثلا بخش هاي اندكي از روانشناسي زن و مرد را بايد بدانند.

3-  فرد بايد از چند و چون تكليف همسري آگاه باشد.ما بايد بدانيم كه در يك زندگي زناشوئي مرد چه وظيفه اي و زن چه تكليفي دارد.

اين موضوعات مهم زير بنا و شرط هاي اوليه ازدواج را تشكيل مي دهند.(مجد،1384،ص259)

منبع:

myazdani25.blogfa.com/post/2



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم دی 1391 | 14:7 | نویسنده : احمد حسینی فهرجی
 مقدمه:
در تفكر اسلامي عقيده بر اين است كه ويژگيهاي منحصر به فردانسان و ساختار زندگي وي، به گونه‌اي است كه براي رفتارهاي اجتماعي و فردي خويش، و همچنين براي سعادت ابدي، نيازمند راهنمايي الهي و قوانين و ضوابطي است كه ازسوي خداوند توسط وحي تامين گردد. بديهي است كه سخن برخلقت ناقص انسان نيست تا وحي براي تكميل كمبودهاي انسان از جهت آفرينش مورد نظر باشد بلكه وحي و قرآن، قوانين و نيازهاي انسان و جامعه انساني را مورد بررسي قرار مي‌دهد كه انسان را از ناموس فطري دور مي‌سازد، و فطرت آدمي را به فساد و تباهي مي‌كشاند.
بدين ترتيب هدف قرآن باز گردانيدن انسان به فطرت پاك و برگردانيدن قوانين ناقص بشري به قانون الهي است، و لذا قرآن، كتاب آموزش نظريه‌اي نيست كه در تلاش چيره شدن بر طبيعت بوسيله انديشه و نظر باشد، و زمينه را براي غلبه روح بر ماده فراهم كند. بلكه تلاش قرآن در آن است كه ايمان را بر اساس هماهنگي ميان محسوسات و معقولات بنا كند، به گونه اي كه انسان با داشتن ايمان تنها در جهان غيب به سر نبرد، و همه زندگيش را هم در جهان خالص ماده نگذراند، بلكه در زندگي ميان نيروها و طبيعت‌ها تعادل ايجاد كند، و معنويت را در همه جاي زندگي مادي فراهم گرداند.
وضعيت موجود گر چه از تدوين روانشناسي به عنوان يك علم، مدت زمان زيادي نمي‌گذرد، و در اين فاصله، تحقيقات چشمگيري صورت پذيرفته و دست‌آوردهاي گرانبهايي در اختيار محققان قرار گرفته است، اما انسان هنوز بسياري از علومي را كه مي‌بايست بياموزد، نياموخته‌است و علي رغم كوشش‌هاي فراوان كه در زمينه‌هاي تعليم و تربيت و پرورش انسان‌ها به عمل آمد‌ه، اما اين تلاش‌ها كامل نبوده و مورد انتظار و متناسب با نيازهاي فطري انسان را به بار نياورده‌است، بلكه هنوز جرائم، انحرافها و مشكلات روحي و رواني وجود دارد و در برخي موارد به صورت روز افزوني رو به گسترش است. حاكميت رويكرد مادي بر روان شناسي غربي علي‌رغم ظهور مكاتب متنوع در اين گستره، موجبات ناكامي روان‌شناسي را در بسياري از زمينه‌هاي روحي و رواني در كمك به انسان و حل مشكلات و اختلالات رواني او را فراهم كرده است، به گونه‌اي كه اين زمزمه معمولأ شنيده مي شود كه: ميانگين بهبود بيماران عصبي، عملأثابت و راكد مانده است.[1]
امّا خوشبختانه در ميان صاحبنظران علوم اجتماعي ، گرايشهايي حاكي از توجه بيشتر به دين براي دستيابي به سلامت روان و درمان بيماري‌ها پيدا شده است. ايشان معتقدند، در ايمان به خدا، نيروي خارق العاده‌اي وجود دارد كه نوعي قدرت معنوي به انسان مي‌بخشد كه در تحمل سختيهاي زندگي او را كمك مي كند و از نگراني و اضطرابي كه بسياري ار مردم قرن ما در معرض ابتلاي آن هستند دور مي‌سازد . در همين راستا كارل يونگ، روانكاو مشهور مي‌گويد: در طول سي‌سال گذشته افراد زيادي از مليت‌هاي مختلف جهان متمدن، با من مشورت كرده‌اند، به جراُ ت مي‌توانم بگويم كه تك تك آنها به اين دليل قرباني بيماري رواني شده بودند كه آن چيزي را كه اديان در هر زماني به پيروان خود مي‌دهند، فاقد بودند و فرد فرد آنها وقتي كه به دين و ديدگاههاي ديني بازگشته بودند بطور كامل درمان شدند.[2]
ما معتقديم درست است كه روان‌شناسي در تمام زواياي زندگي بشري حضور يافته است به گونه‌اي كه انسان از هيچ كدام بي‌نياز نيست. ولي بايد توجه داشت كه در سلسله مراتب تكاملي موجودات، هرقدر بالاتر برويم، پيچيدگي و در نتيجه پيش بيني ‌ناپذيري‌ها، بيشتر مي شود، بعد انساني انسان، و قانون مندي‌هاي حاكم بر آن، با ديگر موجودات جهان هستي ، قابل مقايسه نخواهد بود، از همين روي بايد توجه داشت كه روان‌شناسي محصول دست بشر است كه به عنوان يك علم تجربي ، فضاي بسيارمحدودي را پيش پاي خود قرار داده است، در حاليكه دين تبيين و تنظيم سبك زندگي انسانها را رسالت خود مي داند و براي تصميم‌گيري‌ها و رفتارهاي ريزو درشت زندگي انسان ، دستورالعمل داشته و مسلماتي دارد كه مستند به خالق بشر ، و داراي اعتبار ويژه‌اي است، چرا كه آفريدگار، به طبيعت و اسرار آفرينش مخلوق خود، داناتر است« الا يعلم من خلق و هو اللطيف الخبير» آيا آن خدايي كه مردم را آفريده ،‌عالم و بر اسرار آنها نيست؟ حال آنكه او به همه چيز آگاه است[3]). و بديهي است كه اساسي‌ترين منبع و سند ديني كه به اعتقاد مسلمانان حتي كلمات و الفاظش نيز، عين كلمات و الفاظ خداوند متعال هستند كه كلام الله مي‌خوانندش، همان قرآن كريم مي‌باشد.
قرآن كريم به منظور دست‌يابي به خودشناسي و رشد شخصيت و ارتقاي نفس انسان به مدارج كمال انساني، مناسب ترين و بهترين راهي را كه بتواند زمينة خوشبختي دنيا و آخرت او را فراهم كند، به وي نشان داده است.
در قرآن كريم آيات بسياري وجود دارد كه فطرت وجودي انسان و حالات گوناگون روان او را متذكر شده و راههاي تهذيب و تربيت و معالجة روان انسان را نشان داده است و سؤالاتي كه ريشه در درون ذات آدمي دارد و از اعماق وجود انسان سرچشمه گرفته و اختصاص به قشر و گروه خاصي ندارد و در محدودة زمان و مكان خاص هم قرار نمي‌گيرد، ازقبيل اينكه: از كجا آمده‌ام ؟ براي چه آمده‌ام ؟ به كجا مي‌روم ؟ چرا بايد بروم؟ چه بايد بكنم ؟ سؤالاتي كه معماهاي وجود انسان هستند، را پاسخ مي‌دهد. و همچنين برخي از آيات قرآني حاوي دستورات و سفارش‌هايي در زمينه‌هاي متفاوت است كه در آرامش رواني و روحي انسان تأثير مثبت داشته و موجب رفع اضطراب و نگراني هاي بشري شده و در نهايت او را به تعادل مي‌رساند.
به عنوان نمونه برخي از نتايج تحقيقات انجام شده در باب تأثيرات آموزه‌هاي قرآن در بهداشت رواني فردي و اجتماعي عبارتند از :
- اعتقاد به معاد و تأثير آن در تأمين بهداشت رواني
- دستور ازدواج و تشكيل خانواده و تأثيرات آن در آرامش فردي و سلامت محيط اجتماع
- آيات قرآن در مورد محبت، صله رحم، بخشش به ديگران و تأثييرات مثبت آن در جامعه
- ممنوعيت سوءظن ، تجسس ، تهمت، غيبت وتأثيرات آنها بر جامعه و فرد
- تأثير نماز بر آرامش رواني
- دعوت قرآن به صبر و تأثير آن در كاهش فشارهاي رواني
- دميدن روح اميد و ممنوعيت نااميدي در قرآن و تأثير آن به كاهش افسردگي
- دعوت قرآن به توكل به خدا و تأثير آن بر حل مشكلات و آرامش رواني
- تأثير ياد خدا در آرامش دل و رفع اضطراب و نگراني
- ممنوعيت خودكشي در قرآن و تأثير آن در پايين آمدن آمار خودكشي در جوامع مذهبي
- تأكيد بر محبت به پدر و مادر و تأثير آن در سلامت رواني خانواده[4].
و.....
ارتباط بين قرآن وروان‌شناسي
ارتباط بين قرآن و روان‌شناسي را مي‌توان از سه جنبه مورد نظر قرار داد:
الف : روان‌شناسي و قرآن:
به عنوان دو منبع معرفت مجزاي از يكديگر ملاحظه و مقايسه مي‌شوند. در اين مقايسه، وجوه اشتراك و ، افتراق، هر يك در حل مشكلات بشر مورد توجه قرار مي‌گيرد.و با استفاده از آگاهي‌هاي تخصصي روان‌شناسي ، به تحليل روان‌شناختي مفاهيم قرآن مي‌پردازيم.
ب : روان‌شناسي قرآن:
در اين زمينه قرآن به عنوان يك موضوع مورد بررسي روان‌شناختي قرار مي‌گيرد كه چرا و چگونه و در چه شرايط زماني و مكاني به وجود آمده است؟ كدام آيات قرآن را مي‌توان تحليل روان‌شناختي نمود؟
ج: روان‌شناسي قرآني (روان‌شناسي اسلام):
منظور اين است كه روانشناسي در بستر فرهنگ قرآن و اهلبيت عليهم السلام و با توجه به تفسير و تأويل آيات قرآني ، تكون و رشد يابد، از مباني هستي شناختي ، معرفت شناختي ، و انسان شناختي قرآن متأثر گردد . يعني با اندوخته‌هاي اسلامي و قرآني و از ديدگاه يك روان‌شناسِ قرآن شناس كه ابعاد مختلف فردي و اجتماعي انسان و اسلام را خوب مي‌شناسد ، وارد حيطه روانشناسي شد، و البته بديهي است كه براي فهم دقيق آيات قرآني چنانكه مي‌توان از برخي آيات قرآن كريم مي‌توان استنتاج كرد دو نوع متفاوت معرفت لازم است. معرفت اول همانا خواندن كتاب خداست كه در آن هر آنچه از اهميت مذهبي برخوردار است آمده است. معرفت دوم ، معرفت به كتاب خلقت و جهان طبيعت است كه در آن همه چيز وجود دارد . در واقع قرآن و جهان طبيعت آينه‌ي يكديگرند، قرآن راهنمايي براي واقعيت موجود ، و واقعيت موجود راهنمايي براي قران است، خواندن قرآن به شناخت جهان از جمله انسان رهنمون مي‌شود همانطور كه بازخواني جهان ما را به سوي قرآن رهنمون مي‌شود، بدين معنا كه مطالعه قرآن و جهان هر كدام به ديگري منتهي مي‌شوند. آناني كه تنها كتاب اول را مي‌خوانند و فقط به وحي تكيه مي‌كنند ، معرفت نسبت به جهان واقع را ناديده گرفته و مذهب را به چيزي رازآلود تبديل مي‌كند و ارزشي براي انسان و طبيعت قايل نبوده و كار برد ساير علوم (جامعه شناسي ، تاريخ ، اقتصاد، روان‌شناسي و ...) را ناديده مي‌گيرند. آنان نيز كه تنها كتاب دوم را مي‌خوانند تدريجا به تفكر مادي منتهي شده و درك و تلقي آنها از انسان منحصر به بعد مادي و جسماني مي‌گردد.
يادآوري:
1) آياتي كه در خصوص روان انسان، در قرآن كريم وجود دارند، به مثابة نشانه‌هايي هستند كه انسان براي شناختن خود و خصلت‌هاي گوناگونش مي‌تواند از آنها راهنمايي بجويد و به كمك حقايقي كه قرآن در بارة انسان وصفات و حالات رواني او متذكر شده به ساختن شخصيت، تكامل آن و بهداشت رواني اقدام كرد .
2) در مورد انسان آنقدر اختلاف نظر و عقيده وجود دارد كه نه تنها قابل جمع نمي‌باشند بلكه آدمي را به سرگرداني و حيرت نيز مي‌كشانند ، از همين روي مي‌توان گفت كه مكاتب بشري هنوز نتوانسته اند انسان را درست تفسير كرده و ابعاد وجودي‌اش را مشخص سازند .
3) انسان شناسي قران به گونه اي است كه انسان را محدود نمي سازد ،تك بعدي به انسان نمي نگرد ،بلكه از ديدگاه قران انسان مو جودي است كه علاوه بر بعد جسماني داراي روحي مجرد است. در عين حال بر خلاف ساير مكاتب، انسان را بصورت يك كل واحد مطرح در نظر مي‌گيرد.

4) در قرآن علاوه برگزاره‌هايي كه مستقيما موضوعات روان شناختي مي پردازد، گزاره‌‌هاي ديگري نيز وجود دارد كه به مباني انسان شناختي، هستي شناختي، معرفت شناختي روان شناسي، مربوط مي‌شود و قابل استناد است.[5]

منبع:

www.andisheqom.com/Files/quranshenasi.php?idVeiw



تاريخ : چهارشنبه بیستم دی 1391 | 5:57 | نویسنده : احمد حسینی فهرجی

مقدمه:

در این تحقیق ضمن تبیین مفهوم مشاوره و بیان تفاوت‌های مفهومی‌مشاوره استدلال شده است که اسلام یک مکتب و نظریه مشاوره ای نیست بلکه نظام فکری، عقیدتی و رفتاری جامعی است که چارپوب‌های کلی زندگی انسان را ترسیم کرده است و راههای وصول به فلاح و سعادت نهایی را مشخص نموده است و اصول و روشهای مشاوره همچون سایر امور بشری باید لااقل در جوامع اسلامی‌با اهداف، ارزش‌ها، هنجارها، برنامه‌ها و تکالیف اسلامی‌سازگاری یابد. بدین ترتیب روشن می‌شود که چرا باید مشاوره و روان درمانی از دیدگاه اسلام مورد بررسی قرار گیرد. تأکید اسلام بر مسأله مقدمی‌و زیربنایی بهداشت و سلامت روانی انسانها و ارائه راهکارهای مناسب برای تحقق آن، لزوم توجه به غایات، هنجارها و وظایفی که اسلام برای بشر معین کرده است در تدوین نظریه درمانی و تنظیم روشهای مشاوره وجود توصیه‌های ارزشمند و ارائه راهبردهای کارآمد مشاوره ای در کلام و مرام معصومین (ع) و اهمیت توجه به باورها، اعتقادات و ارزشهای دینی مراجعان در امر مشاوره و راهنمایی، پاره ای از دلایل پرداختن به این موضوع از دیدگاه اسلام می‌باشند.

تعریف مشاوره حرفه ای:

مشاوره در مفهوم جدید و حرفه ای آن ترجمه واژه انگلیسی counseling از ماده counsel به معنای پند، نصیحت، راهنمایی و پیشنهاد است. برای این مفهوم در اصطلاح تخصصی آن تعاریف فراوانی ارائه شده است. از آن جمله کمیته معیارهای حرفه ای انجمن روان شناسی امریکا در سال 1981 حرفه مشاوره را با توجه به جنبه‌های عملی و قابلیت‌های اجرایی آن چنین تعریف می‌کند:

مشاوره یعنی کمک به مراجعین برای کسب مهارتهای فردی – اجتماعی و تغییر و یا اصلاح این مهارتها، توسعه و پیشرفت سازگاری و افزایش انطباق آنان با تمینات و خواستهای متنوع و متغیر زندگی، افزایش مهارتها به منظور مقابله با مشکلات محیطی و بالاخره توسعه انواع قابلیت‌های آنان در حل مسائل، مشکلات و تصمیم گیریها (American psychologists vol:36 pp.6502-663 به نقل از شریفی نیا 1378)

مفهوم مشورت در اسلام

کلمه مشورت و مشاوره که در تداول فارسی زبانان به کسر «واو» و «راء» تلفظ می‌شد ولی تلفظ صحیح آن مشاوَرَه به فتح «واو» و «راء» است واژه ای عربی است از ریشه شار، یشیر به معنای بیرون آوردن، آراستن و رأی زدن است (لغت نامه دهخدا، واژه مشاوره)

در قرآن مجموعاً سه بار کلمات هم خانواده آن ذکر شده است و به معنای توافق و هم رأیی، اهتمام به جلب نظر و رأی مردم در مسائل حکومتی و عاملی از مجموعه عوامل مؤثر در تشکیل یک جامعه سالم به کار رفته اند.

این موارد به نقل از شریفی نیا 1378 عبارتند از

الف) فَإِنْ أَرَادَا فِصَالاً عَن تَرَاضٍ مِّنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا ... (بقره آیه 233).

اگر پدر و مادر با رضایت و مشورت یکدیگر تصمیم گرفتند کودک را از شیر بگیرند اشکالی به رأی آنان نیست. در این آیه مشاوره به معنای توافق والدین است.

ب) فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ (آل عمران، آیه 159)

پس در سایه لطف و رحمت پروردگارت با آنان نرمخویی کردی و اگر تندخو و سنگدل بودی قطعاً از پیرامون تو پراکنده می‌شدند، پس از ایشان در گذر و برایشان آموزش خواه و در امور با آنان مشورت کن و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن که خدا توکل کنندگان را دوست دارد.

این آیه ناظر به حوادث جنگ احد که در آن افرادی از جبهه گریخته بودند تقاضای بخشش داشتند و خداوند پس از اشاره به یکی از ویژگی اخلاقی پیامبر (نرم خویی) و ضمن فرمان به عفو و طلب رحمت برای آنان از پیامبر می‌خواهد که بازهم با آنها مشورت کند و رأی و نظر آنان را نادیده نگیرد. مفسران درباره علت امر به مشورت با وجود کمال عقل پیامبر (ص) و وحی آسمانی وجوه مختلفی را بیان داشته اند. از آن جمله فخر رازی در تفسیر کبیر یکی از وجوه ضرورت امر به مشورت را چنین توجیه می‌کند که گرچه عقل پیامبر از عقل همه مردم کامل تر است و علوم بیشتری نیز محدود است ولی بعید نیست که وجوهی از مصلحت به نظر کسی برسد و به نظر پیامبر نرسیده باشد. (تفسیر کبیر جلد 5، ص 61) در آیه فوق امر به مشورت یک دستور حکومتی است. از این رو می‌بینیم پس از انجام مشورت و روشن شدن نتیجه هرگونه دودولی و پراکندگی باید کنار گذاشته شود و قاطعیت و تصمیم جانشین آن گردد.

ج) وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ (شوری، آیه 38)

[مؤمنان کسانی هستند] که ندای پروردگارشان را اجابت کرد. و نماز را برپا می‌دارند و امورشان با مشورت سامان می‌پذیرد و از آنچه داده ایم انفاق می‌کنند.

بنابر مطالب پیش گفته شده به نظر می‌رسد که مفهوم شعر و مشورت در قرآن کریم در معانی سه گانه توافق و هم رأیی، اهتمام به جلب نظر و رأی مردم در مسائل حکومتی و عاملی از مجموعه عوامل موثر در ایجاد انسانهای صالح و تشکیل جامعه سالم به کار رفته است.

منبع:

mohsenazizi.blogfa.com/post-3223.aspx



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیستم دی 1391 | 5:52 | نویسنده : احمد حسینی فهرجی


1 . از دیدگاه قرآن، سه نوع شخصیت اساسی وجود دارد; مؤمن، کافر و منافق ; (آیات 2 تا 20 سوره بقره) .


2 . شخصیت‏های مؤمن، خود دارای سه درجه شخصیتی می‏باشند ; آنان که به خود ظلم می‏کنند، آنان که میانه رو هستند و آنان که پیشتازانند; (فاطر/32) .


3 . مشخصه بارز شخصیت کافر آن است که دل و اندیشه‏اش را قفل کرده است و راهی برای نفوذ هیچ حرف تازه و اندیشه متفاوتی نگذاشته است و به همین دلیل، از درک حقایق عاجز است .


4 . خصوصیت‏بارز شخصیت منافق از دیدگاه قرآن، دوگانگی ریشه‏ای در ظاهر و باطن است; به همین دلیل، مبتلا به شک و تردید و عدم قدرت تصمیم‏گیری و ناتوانی در قضاوت می‏شود; (بقره/8 تا 20 و منافقون) .


5 . در قرآن کریم، در آیات فراوانی از اندوه، علل ایجاد کننده آن و راه‏های برطرف ساختن آن سخن رفته است . گاهی اندوه فراق را با دیدار و گاهی اندوه فقر را با بشارت و گاهی اندوه رسول خدا (ص) را به دلداری حضرت حق، درمان نموده است .


6 . در دیدگاه قرآن، ترس دو نوع است ; ترس پسندیده و ترس ناپسند ; ترس پسندیده، همان ترس از خداوند و عدالت اوست که منجر به اصلاح رفتار می‏شود; (انفال/2) و ترس ناپسند، اضطرابی شدید با علت مشخصی است که تسلط بر نفس را از بین می‏برد و باید با آن مبارزه شود; (احزاب/10 و 11) .


7 . از نظر قرآن دو نوع خشم وجود دارد; خشم مفید و متعادل و خشم مخرب و نابهنجار ; خشم متعادل، راهی برای رسیدن به هدف در مواقع لزوم است و خشم مخرب را باید درمان کرد . قرآن کریم با توصیه به صبر و پاسخ گویی با عمل نیک و با وعده بهشت و پاداش اخروی، به وسیله سفارش به بخشش و عفو، یادآوری قدرت و خشم خداوند و ... به درمان بیماری سلامتی سوز خشم و عصبانیت پرداخته است .
که به ترتیب در سوره شوری، آیه 43، فصلت، آیه‏34، آل عمران ، آیات 133 و 143، شوری، آیات 36 و 37 و نور، آیه 22 بیان شده است .


8 . در قرآن به سه نوع از مکانیسم‏های دفاعی - روانی اشاره شده است که عبارتند از: فرافکنی (منافقون/4)، دلیل تراشی (بقره/11 و 12) و واکنش سازی (بقره/204 و 205 و منافقون/4) .


9 . در فرهنگ قرآن یکی از راه‏های مؤثر و اساسی روان درمانی، استفاده از مواعظ و اندرزهای قرآنی است; (یونس/57) .


10 . در روش روان درمانی قرآنی، ایمان، تولید امنیت درونی و آرامش می‏نماید; (انعام/82 و رعد/28) .


11 . یاد خدا، آرام بخش دلهاست ;

منبع:

  .www.mohsenazizi.blogfa.com/post-3484.aspx




تاريخ : سه شنبه نوزدهم دی 1391 | 1:52 | نویسنده : احمد حسینی فهرجی
روند شكل‌گيري شخصيت در روانشناسي اسلامي
 
در اين مقاله سعي شده است ابتدا به واكاوي مفهوم شخصيت و تعاريف ارائه شده از آن پرداخته شود. سپس به بررسي جايگاه اين مفهوم در آموزه‌هاي اسلامي ‌و تشابه بسيار زياد آن با مفهوم شاكله مورد بررسي قرار گيرد. در نهايت بررسي مراحل شكل‌گيري شخصيت (شاكله) بخش پاياني اين مقاله را تشكيل مي‌دهد.


 
يكي از مفاهيم پيچيده و در عين حال پراهميت روان‌شناسي نوين، مفهوم شخصيت است. اهميت اين مفهوم تا بدانجاست كه عدم درك و فهم دقيق آن موجبات اختلال در مطالعات و پژوهش‌هاي روان‌شناسي را فراهم مي‌آورد. در اين مقاله سعي شده است ابتدا به واكاوي مفهوم شخصيت و تعاريف ارائه شده از آن پرداخته شود. سپس به بررسي جايگاه اين مفهوم در آموزه‌هاي اسلامي ‌و تشابه بسيار زياد آن با مفهوم شاكله مورد بررسي قرار گيرد. در نهايت بررسي مراحل شكل‌گيري شخصيت (شاكله) بخش پاياني اين مقاله را تشكيل مي‌دهد.

مفهوم شخصيت (personality) از جمله مفاهيم روان‌شناسي است كه توانسته است «انسجام بخش» بسياري از يافته‌هاي روان‌شناسي باشد. با وجود چنين اهميتي تاكنون تعريفي كه همگان برآن اجماع و اتفاق نظر داشته باشند از اين مفهوم ارائه نشده است. كلمه personality از واژه لاتين persona به معناي نقاب گرفته شده است كه هنرمندان در اجراي نمايش از آن استفاده مي‌كردند. در نتيجه مي‌توان چنين گفت كه شخصيت به جنبه قابل رويت منش‌ فرد به‌گونه‌اي كه بر ديگران تاثير گذارد اشاره دارد.

در ميان مكاتب روان‌شناسي تعاريف متعددي از مفهوم شخصيت مطرح شده است كه در اين ميان تعريف مطرح شده توسط دو گروه بيش از همه مورد توجه قرار گرفته است:

گروه نخست: روان‌شناساني هستند كه عالم درون انسان را عامل شكل‌گيري رفتارهاي او مي‌دانند. از نگاه اين روان‌شناسان نقش محيط و جهان خارج نقشي فرعي و ثانوي است. از جمله نمايندگان اين گروه مي‌توان به آلپورت روان‌شناس متخصص در حوزه شخصيت اشاره كرد. وي در تعريف شخصيت چنين مي‌نويسد:

«شخصيت عبارت است از سازمان پوياي درون فرد كه اين سازمان مشتمل است بر آن دسته از سيستم‌هاي روان تني كه رفتارها و افكار ويژه انسان را معين مي‌سازند.» (نقل از احمدي، 68، ص10)‌

از نگاه آلپورت رفتارهاي به ظاهر پراكنده انسان در مجموعه‌اي واحد تحت عنوان سازمان پويا (dynamicorganization) كه همان شخصيت است قرار مي‌گيرد. چنين برداشتي نبايد موجب شكل‌گيري اين سوءتفاهم شود كه شخصيت از نگاه آلپورت صرفاً يك مفهوم كاملاً رواني (psychic) است بلكه از نگاه وي سازمان شخصيت محصول تعامل روح و بدن است.

گروه دوم: روان‌شناسان متعلق به اين گروه كه در تاريخ روان‌شناسي به رفتارگرايان (behaviorists) مشهور هستند رويكرد نخست را با چالش جدي مواجه ساخته‌اند. در نگاه رفتارگرايان مشاهده پذيري و اندازه‌گيري رفتار (behavior) بيش از هر چيز ديگر در روان‌شناسي اهميت دارد.

در نتيجه ديگر نمي‌توان در قلمرو روان‌شناسي سخني از فكر، ذهن، تخيل، آگاهي، استدلال، اراده و در يك كلام مفاهيم كيفي به ميان آورد. از نگاه پيروان اين رويكرد، شخصيت بيش از هر چيز الگوهاي مشخص رفتار است كه نوع و ميزان سازگاري هر فرد در مقابل محيطش را مشخص مي‌كند.

در يك مقايسه كلي و اجمالي ميان دو رويكرد فوق پيرامون تعريف شخصيت مي‌توان چنين گفت كه گروه نخست به دنبال ارائه تعريفي ذهني و گروه دوم به دنبال ارائه تعريفي عيني و تجربي از شخصيت است. حال با توجه به مطالب ذكر شده وارد بحث پيرامون ديدگاه اسلام پيرامون شكل‌گيري شخصيت مي‌شويم.

شخصيت در آموزه‌هاي اسلام

تعاريف ارائه شده از شخصيت در مكاتب گوناگون نشان از اين مساله دارد كه در بسياري از رويكردها تعريف مفهوم شخصيت به واسطه پشتوانه‌هاي فلسفي و جهان شناختي انجام شده است. براي تحليل رويكرد اسلام به تعريف شخصيت توجه به نكته فوق بسيار مهم است. از سوي ديگر ما ناچاريم براي درك بهتر مفهوم شخصيت در آموزه‌هاي اسلامي‌ به واكاوي‌ مفهوم ديگري به نام شاكله بپردازيم.

شاكله

در آياتي از قرآن كريم از جمله آيه 84 سوره اسراء به مفهوم شاكله اشاره شده است:

«بگو هر كسي بر شاكله خويش عمل مي‌كند و خداي شما به كسي كه راهش از هدايت بيشتري برخوردار است داناتر است.»

در اين آيه منشاء اعمال و رفتار انسان‌ شاكله وي در نظر گرفته شده است. با اندك تأملي در آيه فوق مي‌توان چنين استنباط كرد كه شاكله همان شخصيت است. در فرهنگ واژگان معاني مختلفي همچون خلق و خوي، طريقت، نيت، هيات، ساخت و... براي مفهوم شاكله ذكر شده است. هرچند در اين ميان دو مفهوم هيات و ساخت از اصلي‌ترين معاني شاكله به شمار مي‌آيند.

حال اگر بخواهيم تعريف دقيق و تا حدودي خالي از اشكال از شاكله يا همان شخصيت ارائه دهيم مي‌توانيم به اين تعريف بسنده كنيم:

«شاكله عبارت است از ساخت و هيات واحد رواني انسان كه در اثر تعامل وراثت، محيط و اختيار شكل گرفته است به گونه‌اي كه محركات محيطي را منطبق با خود تفسير كرده و در مقابل آنها به شيوه‌اي خاص پاسخ مي‌دهد.» (احمدي، 68،‌ ص21)‌

مراحل شكل‌گيري شاكله

چنان‌كه در قرآن كريم ذكر شده، منشأ وجود انسان نطفه‌ پستي است كه پس از طي مراحلي روح الهي در آن دميده مي‌شود. اين بدان معناست كه انسان در مسير رشد خود در دوران جنيني سيري صعودي را از خاك به افلاك آغاز مي‌كند. در آيات 12تا14 سوره مومنون به جزئيات اين سير اشاره شده است:

«همانا انسان را از گل خالص آفريديم. سپس او را به صورت نطفه خلق كرديم. سپس او را به صورت نطفه در محلي استوار جاي داديم. سپس نطفه را به علقه تبديل كرديم و سپس علقه را به پاره گوشت (مضغه) مبدل كرديم و سپس پاره گوشت را به استخوان مبدل كرديم و سپس استخوان را با گوشت پوشانديم و سپس آن را خلقي جديد ساختيم. پس خجسته است بهترين آفرينندگان.»

نكته قابل تامل و در عين حال قابل بحث در باب آفرينش انسان چگونگي دميدن روح بر جسم انسان است. در واقع مي‌توان سوال را چنين مطرح كرد كه چگونه امري مجرد [روح] به امري مادي [جسم] تعلق مي‌گيرد. مباحث بسياري در ميان فيلسوفان اسلامي‌پيرامون اين مساله مطرح شده كه در اين ميان نظريه ملاصدرا بيش از همه مورد توجه واقع شده است. آن‌گونه كه از نظريه معروف ملاصدرا تحت عنوان حركت جوهري برداشت مي‌شود ماده در سير تحول خويش به سوي ماوراء طبيعت در حال حركت است. در واقع از نگاه صدرا منشأ روح در همين ماده‌اي است كه در حال تغيير و تحول است.

مرحوم مطهري در مقاله اصالت روح در تبيين اين مساله چنين مي‌نويسد: «مبدا تكون نفس، ماده جسماني است. ماده اين استعداد را دارد كه در دامن خود موجودي بپروراند كه با ماوراء طبيعت هم افق باشد. اساساً بين طبيعت و ماوراء طبيعت، ديوار و حايلي وجود ندارد. هيچ مانعي نيست كه يك موجود مادي در مراحل ترقي و تكامل خود به يك موجود غير مادي تبديل شود.» (نقل از همان منبع، ص31)‌

در واقع از نگاه مرحوم مطهري دوگانگي مشهور ميان نفس و بدن كه در قالب تمثيل‌هايي همچون پرنده و قفس يا زندان و زنداني مطرح شده تاييد نمي‌شود و به جاي اين دوگانگي (dichotomy) نوعي وحدت مطرح مي‌شود. در اين رويكرد انسان به عنوان موجودي واحد در نظر گرفته مي‌شود كه داراي دو بعد جسماني و روحاني است. براي فهم اين مساله برخي مثال سكه را مطرح كرده‌اند. هر چند سكه امري واحد است، ولي دو روي دارد كه هر يك از طرفين سكه نمايانگر امري است.

با ترسيم فهم حركت جوهري پيوند ميان طبيعت با ماوراءطبيعت ، ماده با ماوراء ماده و خاك با خدا تبيين مي‌شود. در پايان اين بخش ذكر اين نكته بجاست كه در برخي متون فلسفه اسلامي‌ از اصطلاح انشاء براي تبيين حركت جوهري استفاده شده است كه ناظر به اين مطلب است كه روح از بطن جسم نشأت مي‌گيرد.

فطرت و غريزه

در بينش اسلامي ‌آدمي‌ از همان بدو تولد داراي ساخت رواني اوليه‌اي است كه بدان فطرت گفته مي‌شود. واژه فطرت در واقع اشاره به مجموعه‌اي از دانش‌ها و آگاهي‌هايي دارد كه در طول حيات انسان بتدريج آشكار و نقش خود را در رفتار انسان نمايان مي‌سازند. ويژگي اصلي اين دانش‌ها غيراكتسابي بودن آنهاست. نوع مشابه اين دانش‌ها در حيوانات نيز ديده مي‌شود كه به غريزه مشهور است. به عنوان مثال لانه‌سازي پرندگان امري طبيعي و غيراكتسابي و در نتيجه غريزي است.

در مقايسه ميان غريزه و فطرت بايد به 2 نكته توجه كرد:

نكته نخست: فطرت امري اكتسابي نيست و در عين حال آگاهانه‌تر از غريزه است. از سوي ديگر غريزه در محدوده امور مادي به كار مي‌رود، ولي قلمرو فطرت امور انساني است. از نگاه اسلام نيز بخشي از خصوصيات شناختي و عاطفي انسان جنبه فطري دارد.

نكته دوم: دانش‌هاي فطري انسان برخلاف غريزه تحت تاثير محيط قرار گرفته و دگرگون مي‌شوند. به عنوان مثال غريزه مادري در حيوانات به دليل محدوديت استعداد چندان دگرگون نمي‌شود، ولي همين غريزه در انسان دستخوش تحولات زيادي مي‌گردد.

در آموزه‌هاي اسلامي ‌مساله فطرت در پذيرش خالق هستي نيز نقش مهمي‌ را ايفا مي‌كند. در واقع بينش اسلامي‌ در صدد بيان اين مطلب است كه گرايش به سوي معبود و خالق امري غير اكتسابي و فطري است. اين مطلب در احاديث متعددي مورد تاكيد واقع شده است؛ از جمله پيامبر بزرگوار اسلام در حديثي مي‌فرمايند:

«هر مولودي بر فطرت خود متولد مي‌شود تا اين‌كه والدين او، همان كساني هستند كه او را يهودي، نصراني يا مجوس مي‌نمايند.»

با بررسي احاديث پيرامون فطرت مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه در بينش اسلامي ‌فطرت توحيدي امري مسلم براي انسان تلقي شده است. در كنار مقوله فطرت، آموزه‌هاي اسلامي‌ همواره بر عقلانيت نيز تاكيد كرده‌اند و انسان به عنوان موجودي كه داراي قوه تعقل و به تعبير اميرالمومنين(ع)‌ عقل مطبوع است، مورد اشاره واقع شده است. در واقع وجود قوه عقل به عنوان كانون ارزيابي و تحليل مسائل نشان از اين مساله دارد كه آدمي ‌تحت سيطره مطلق محيط و اميال خويش نيست و قدرت تغيير و دگرگوني در اين قلمروها را دارد.

مراحل رشد شخصيت

رشد شخصيت به عنوان يك فرآيند پويا در قالب مراحل مختلف قابليت تبيين را دارد و به همين دليل بايد براي تعيين مراحل رشد شخصيت ملاك معيني ارائه شود. در جهان‌بيني اسلامي‌ از عقل به عنوان ملاك تعيين مراحل رشد شخصيت ياد شده است. براي فهم دقيق‌تر عقل و نقش آن ناگريز به بررسي مفهومي‌ ديگر به نام نفس هستيم. چنانچه مي‌دانيم در آموزه‌هاي اسلامي ‌عقل و نفس 2 عامل اصلي فعليت افعال انسان در نظر گرفته شده‌اند.

از عقل به عنوان قوه‌اي براي استدلال و تشخيص ياد شده است و از سوي ديگر به مجموعه گرايش‌هاي انسان نسبت به محرك‌هاي خوشايند و دافعه‌هاي او نسبت به محرك‌هاي ناخوشايند كه ماهيتاً بر فرآيندهاي ناخودآگاه متكي است، نفس گفته مي‌شود. در حيات حيوانات اصل لذت و دفع الم اصل مهمي ‌به شمار مي‌آيد و به نوعي اين اصل بقاي حيوانات را تضمين مي‌كند. ويژگي اين اصل چنين است كه بدون هرگونه پشتوانه خودآگاهي و استدلال است.

به همين دليل حيوانات و از آن جمله انسان بدون تجزيه و تحليل عقلي جذب محرك‌هاي خوشايندي مي‌شوند. استفاده كامل از اين اصل را مي‌توان در دوران كودكي انسان مشاهده كرد، اما عقل در مقابل اين اصل ايستادگي كرده واعتدال را بر رفتار انسان حكمفرما مي‌كند. در واقع در انسان ميان رشد عقلاني و گسترش تمايلات نفساني رابطه‌اي معكوس وجود دارد. در اين تقابل اگر فضاي عقلاني حاكم شود موجبات رشد شخصيت نيز فراهم خواهد شد، زيرا حيطه گرايشات و تمايلات لذت‌طلبانه محدود خواهد شد. در غير اين صورت رشد شخصيت از تعالي لازم برخوردار نخواهد شد. در تعابير قرآني مراحل رشد شخصيت با توجه به 2 مفهوم عقل و نفس در 3 مرحله مشخص شده است:

مرحله اول، نفس اماره: در اين مرحله اعمال انساني كه شخصيتش عجين با نفس اماره است تابع محرك‌هاي نفساني و در واقع هواي نفساني است و چندان خبري از حاكميت عقل ديده نمي‌شود.

مرحله دوم، نفس لوامه: در اين مرحله نيز هر چند مانند مرحله قبل نفس به اعمال و رفتار انسان حاكم است ولي با ورود عقل، آگاهي و قوه استدلال رشد كرده و فعاليت شخصيت تابع نفس اماره، زير سوال مي‌رود.

مرحله سوم، نفس مطمئنه: لازمه سيطره كامل عقل و عقلاني شدن فعاليت‌هاي شخصيت آدمي، ورود به مرحله نفس مطمئنه است. دراين مرحله عقل در مقام راهنما به اعمال انسان جهت و معنا مي‌دهد. در واقع با ورود به قلمرو نفس مطمئنه است كه شخصيت انسان كامل مي‌شود.


منبع:http://forum.mui.ac.ir/index.php?topic=703.0



تاريخ : دوشنبه هجدهم دی 1391 | 22:57 | نویسنده : احمد حسینی فهرجی

روان شناسی اسلامی

مقدمه: روشن فكران پیشاهنگ روان شناسی در واقع فیلسوفان باستان هستند، اما سنت و شكل روان شناسی نوین اندكی بیش از صد سال سابقه دارد. صدمین سالگرد روان شناسی نوین در سال 1979 جشن گرفته شد. هرمن ابینگهاوس (herman ebinghaus) روان شناس قرن 19 می گوید: «روان شناسی پیشینه ای دراز اما تاریخچه ای كوتاه دارد.» آنچه كه فلسفه قدیم را از روان شناسی جدید متمایز می سازد و پیدایش یك نظام مستقل را نشان می دهد،‌رویكردها و فنون مورد استفاده است.»[1] و اما «اصطلاح روان شناسی اسلامی تحت عنوان علم النفس الاسلامی برای اولین بار در مقدمه كتاب «الدراسات النفسیه عند المسلمین و الغزالی بوجه خاصه» كه تقریر دكتر احمد فؤاد الاهوانی است و استاد عبدالكریم العثمان تحریر كرده است در سال 1962 آمده است.»[2]


تعریف ماحصل تعریف روان شناسی اسلامی در سال 1962 كه از طرف دكتر احمد فؤاد الاهوانی مطرح گردید این است كه: «روان شناسی اسلامی شاخه ای از روان شناسی است كه به مباحث دینی نزد مسلمانان می پردازد.»
[3] با توجه به نظریه های مختلف كه در روان شناسی اسلامی مطرح است تعریف جامعی كه می توان ارایه كرد: «روان شناسی اسلامی، مطالعه علمی رفتار است كه با فرهنگ و جهان بینی اسلامی متناسب باشد.»[4]


موضوع روان شناسی اسلامی موضوع روان شناسی اسلامی فراتر از بعد ظاهری و فیزیولوژیكی، بعد باطنی و پنهانی رفتار انسان است. یعنی رفتار انسان با عنایت به اسباب ظاهری و باطنی آن.
[5]


اصول موضوعه روان شناسی اسلامی برخی از اصول موضوعه روان شناسی اسلامی كه در كتاب های علم النفس الاسلامی و روان شناسی اسلامی بیان شده است «بحث از طبیعت انسان، هدفمندی و انگیزه و علاقه و بحث از نفس و ماهیت آن، احوال نفس و حالات و عوامل فساد و صلاح نفس، علاقه نفس به جسم، روح و قلب، بحث از افكار و وسوسه، و درباره امید به زندگی و مسایل زندگی دنیا و سپس آخرت»

[6] و موضوع «شهوت، فطرت، تضادهای موجود بین آنها، عوامل تقویت كننده و تضعیف كننده هر كدام، مكانیسم بروز اختلال های روانی واكنشی و غیر واكنشی، معیارهای بیماری و سلامت روانی، ارایه سبك و روش زندگی»[7] از اصول موضوعه روان شناسی اسلامی می باشد.


فایده و كاربرد مكتب روان شناسی اسلامی هم مانند هر یك از مكاتب روان شناسی، پشتوانه فلسفی دارد،‌زیر بنای تفكر روان شناسی اسلامی از مفاهیم دینی گرفته شده است كه آن را در چارچوب علمی بیان می كند. «ما بر اساس مفاهیم روان شناختی كه در كتاب و سنت آمده است، می توانیم هم یك دیدگاه روان شناختی داشته باشیم و هم قانون مندی های خاص روان شناختی را از آن استخراج كنیم مثلاً در آیه 19 انفال (اِن تتقو الله یجعل لكم فرقاناً) هواپرستی و هواخواهی ها موجب می شود كه انسان حقایق را به گونه ای دیگر ببیند و واقعیت ها را با همان تحلیل ها بسنجد. ما ادعا نمی كنیم كه قرآن و سنت در همه زمینه های روان شناسی مطلب دارد، باید در این رابطه تلاش كنیم و این مفاهیم را به دست آوریم. مفاهیمی كه بدست می آوریم یا هماهنگ با یافته های علمی است، در این صورت اطمینان بیشتری نسبت به یافته های علمی پیدا می كنیم و حتی ممكن است آنها در نزد ما اعتبار و ارزش بیشتری پیدا كند و یا به یك سری مفاهیم و موضوعات روان شناسی برخورد می كنیم كه روان شناسی موجود به آن نپرداخته است، این نیز برای یك روان شناس مفید خواهد بود؛ چرا كه افق جدیدی را فراروی او می گشاید. فایده دیگر این كار این است كه چه بسا ممكن است مطالبی را بدست بیاوریم كه با تحقیقات موجود در روان شناختی هماهنگ نباشد،‌این نیز زمینه ساز تحقیقات عمیق و گسترده تر در هر دو منبع و روش خواهد شد.»
[8]

منبع:

http://mohsenazizi.blogfa.com/post-3237.aspx



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه هفدهم دی 1391 | 21:36 | نویسنده : احمد حسینی فهرجی
ضرورت طرح اندیشه اسلامی در روانشناسی


طرح اندیشه های اسلامی در قلمرو علم روانشناسی، به منظور دستیابی به الگوهای اسلامی در زمینهٔ شناخت و حل مشكلات روانی تنظیم شده است.












ضرورت طرح اندیشه اسلامی در روانشناسی











تأكید اصلی این مقاله این است كه نخست، طرح اندیشهٔ اسلامی در روانشناسی یكی از ضرورت های زمان ما می باشد، و دوم اینكه امكان نظریه پردازی از روانشناسی اسلامی با توجه به منابع موجود وجود دارد.

پس از بررسی شواهد موجود، پیشنهاد شده است كه ابتدا مبانی نظری تعیین و در مرحله بعد به مشكلات روش شناسی توجه شود.

● مقدمه

طرح اندیشه های اسلامی در قلمرو علم روانشناسی، به منظور دستیابی به الگوهای اسلامی در زمینهٔ شناخت و حل مشكلات روانی تنظیم شده است.منظور از اندیشه اسلامی، آرا و نظریاتی است كه از طریق آیات قرآن كریم و سنت رسول اكرم (ص) و ائمه اطهار (ع) به ما رسیده است. به نظر می رسد كه این امر مهم را می توان براساس منابع معتبر تفسیری، مانند تفسیرالمیزان علامه طباطبائی (۱۳۷۵) و با تبادل نظر با اندیشمندان حوزه و دانشگاه انجام داد.

علم روانشناسی، مجموعهٔ آرا، عقاید و یافته ها دربارهٔ احساسات، عواطف، افكار و حالات روانی انسان است. سرچشمهٔ اصلی علم روانشناسی دانشگاهها و مراكز تحقیقاتی در كشورهای اروپایی و آمریكایی بوده است. از آنجا كه این علم مانند سایر علوم انسانی تحت تأثیر عوامل فرهنگی بوده است، ممكن است در مواردی با ساختار فرهنگی جامعهٔ اسلامی ایران، ناهماهنگ باشد. در حال حاضر، این وجوه ناهماهنگی، روشن به نظر نمی رسد. لازم است ضمن استفاده از آخرین یافته های علم روانشناسی، به تناسب آن یافته ها، با نیازهای فرهنگی و اجتماعی جامعه اسلامی ایران، توجه شود و موارد ناهماهنگ بویژه از نظر جهان بینی و فلسفه های فكری زیربنای آنها روشن و مشخص گردد.

شواهد نشان می دهد كه مطالعات مذهبی در روانشناسی در سطح جهانی، موضوعی جدی و اساسی است (ولف[۱]،۱۹۹۱) و توجه به آن در بسیاری از كشورهای جهان در حال افزایش است. به عنوان مثال، یك شماره مخصوص از مجله بین المللی مقوله های اجتماعی، به موضوع مذهب و بهداشت روانی اختصاص یافته است (ماتون[۲] و ولز[۳]، ۱۹۹۵).

۱) Wulff

۲) Maton

۳) Wells

استفاده از دین به عنوان یك منبع فرهنگی و روانی، حداقل برای آن دسته از اولیا و مربیان و مراجعانی كه علاقه مندند مسائل روانی را از دیدگاه اسلامی بررسی كنند، یا انتظار دارند توصیه هایی منطبق بر دین اسلام به آنها بشود، لازم و ضروری به نظر می رسد. از آنجا كه اسلام آخرین و كاملترین، و جامعترین و گسترده ترین دین در جهان است و برای كلیه مراحل حیات انسان، توصیه های روشن و سازنده دارد، لازم می نماید كه این توصیه ها، از دیدگاه روانشناسی بررسی گردد.

علوم انسانی، در هر سرزمینی كه طلوع كند، از فرهنگ، مذهب و آداب و رسوم آن سرزمین متأثر می شود. استفاده از آن علوم در كشورهای دیگر، دقت و احتیاط بیشتری را می طلبد. روانشناسان، در كشورهای جهان سوم، نباید به ترجمه و تدریس كتابهای روانشناسی كه از كشورهای دیگر به دست آنها می رسد، بسنده كنند. نقد علمی مكتب های روانشناسی كاملاً ضروری به نظر می رسد. در صورت نقد مكاتب روانشناسی، ضرورت طرح اندیشه های اسلامی در قلمرو روانشناسی، بیشتر احساس خواهد شد. همان گونه كه عثمان (۱۳۶۱، ترجمه: حجتی) اشاره كرده است: وظیفهٔ دینی دانشمندان اسلامی و متخصصان روانشناسی ایجاب می كند كه آنان در دریای بیكران تعالیم اسلامی كاوش كنند و گوهرهای گرانبهایی را در روانشناسی اسلامی استخراج كنند و برای جهان نوین، پی و اساسی افكنند كه از بینش الهی الهام گیرد.

در مقدمهٔ ترجمهٔ كتاب گامی فراسوی روانشناسی اسلامی، آمده است كه: «متأسفانه از دورانی كه ما پیوند خود را از فرهنگ اسلامی بریدیم، در علوم مختلف دچار انحطاط شدیم (شرقاوی، ترجمه: حجتی، ۱۳۷۵، ص۷). ندای «روانشناسی اسلامی»، یا فرآیند اسلامی كردن روانشناسی، چندی است كه در كشورهای اسلامی طنین انداز شده است (مؤسسه بین المللی اندیشهٔ اسلامی[۴]، ۱۹۹۵). جا دارد مطالعات اساسی گسترده و پیگیر در این زمینه انجام شود. در حال حاضر، مراكز اسلام شناسی در امریكا، اروپا و كانادا نیز در این زمینه، مشغول مطالعه و بررسی هستند ومجلات بین المللی متعددی در این زمینه منتشر می شود. با وجود این، هنوز موضوع در كشور ما جدی گرفته نشده است.

[۴] The International Institute of Islamic Thought

بررسی رابطهٔ روانشناسی و دین مورد توجه روانشناسان معروفی مانند ویلیام جمیز[۵]، كارل یونگ[۶]، گوردون آلپورت[۷]، اریك فروم[۸]، اریك اریكسون[۹]و آبراهام مازلو[۱۰] قرار گرفته است(ولف، ۱۹۹۸). علاوه بر این، نظر منفی پیشین در مورد نقش دین بر سلامت روانی، در حال جایگزین شدن با نگرش های مثبت تر است (كامر[۱۱] ۱۹۹۸). در زمینهٔ رابطهٔ اسلام و روانشناسی، در كشور ما مطالعات انجام شده در مراحل اولیهٔ خود هستند و نشانه ای از مطالعات عمیق و گسترده، با توجه به هر دو بعد اسلام و روانشناسی به چشم نمی خورد، در حالی كه ضرورت اینگونه مطالعات بیش از گذشته است.

۵) W.James

۶) C.Jung

۷) G.Allport

۸) E. Fromm

۹) E.Erikson

۱۰) A. Maslow

[۱۱] Comer

منبع:

● ط www.aftabir.com/articles




ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه چهاردهم دی 1391 | 15:48 | نویسنده : احمد حسینی فهرجی
چكيده

ازديرباز مناقشه بر ميزان اثربخشي تنبيه ميان ديدگاه‌هاي مختلف روان‌شناختي، علوم تربيتي و اسلام وجود داشته است‌. تنبيه به معناي آگاهانيدن، بيداركردن، واقف گردانيدن به چيزي و آگاه و هوشياركردن آمده است. معمولاً روان‌شناسان تنبيه بدني را جايز نمي‌دانند و براي آن عوارض نامطلوبي همچون ترس، عدم يادگيري رفتاردرست، توجيه صدمه زدن به ديگران، پرخاشگري نسبت به عامل تنبيه كننده، جانشين شدن يك پاسخ نامطلوب به جاي پاسخ نامطلوب ديگر و الگو برداري از آن توسط ديگران برمي‌شمارند‌.

تنبيه كودك بايد به‌اندازه جرم و گناه او باشد، نه بيشتر از آن‌. اگركودك عقوبت رفتار اشتباه يا خلاف را نمي‌داند و يا پيش از تنبيه، متنبه شد نبايد او را تنبيه كرد. نبايد به خاطر تشفي خاطر و تخليه هيجاني كودك را تنبيه كرد‌. بهتر است از روش‌هاي جانشين تنبيه همچون اشباع، افزايش سن رشد، گذشت زمان، تقويت رفتار ناهمساز و ناديده گرفتن استفاده كرد.

واژگان كليدي‌: تنبيه، رفتار ناهمساز، اشباع، محرك آزارنده، تربيت و تأديب.


منبع:eslampajoheshha.nashriyat.ir/node/38

 



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه دوازدهم دی 1391 | 8:56 | نویسنده : احمد حسینی فهرجی
روانشناسی شخصیت از دیدگاه اسلام
مقدمه :

از جمله مباحث جالب ، مهم و پیچیده در روان شناسی موضوع شخصیت می باشد . از آنجا مهم است که از طریق شناخت شخصیت و تبیین آن می توان به صورت علمی رفتارهای انسان را توصیف و تبیین و به آنان کمک کرد از بسیاری رفتارهای ناسازگار ، کجروانه و اختلالات روانی پیشگیری و البته درمان کرد وهمچنین انسان را بیشتر شناخت و در واقع خود را بیشتر شناخت تا به فلسفه مهم شناخت خود ، سپس شناخت خدا و در نهایت سعادت و آرامش روحی که هدف آرمانی بشر است برسیم ، و از آنجا پیچیده است که با همه کاوشهای علمی و تجربی روان شناسان تاکنون علیرغم پیشرفت های فزاینده ، به جمع بندی کلی و تعریف جامعی از آن نرسیده و هرکسی به تناسب دیدگاهش به ماهیت انسان ، تناسب تربیت و طبیعت ، جبرگرایی و اراده آزاد ، تاثیر تجربیات و زندگی حال گذشته و آینده ، هدف نهایی انسان تعادل یا رشد و . . . نظریه ای در شخصیت ارائه داده که علیرغم جالب بودن و قابل تحسین بودن تلاش همه آنها ، اما نواقص و ابهامات زیادی به جهت تعریف دقیق و تبیین شخصیت دارند .
کلید واژه : شخصیت : الگوهای متمایز و اختصاصی اندیشه ، هیجان و رفتار فرد که سبک تعامل وی با محیط های فیزیکی و اجتماعی را مشخص می سازد .
 



ادامه مطلب
  • قالب وبلاگ